نوآوری چیست و چرا به نوآوری نیاز داریم ؟

سال ها پیش از رنسانس و تحولات تکنولوژیک پس از آن، انسان ها برای گذران زندگی خود به صورت روزمره درگیر تولید محصول از مهارت هایی بودند که یا اغلب از پدرانشان به آنها ارث رسیده بود و یا در دوران نوجوانی با رنج و زحمت آنها را فراگرفته بودند.

انجام این مهارت ها و فعالیت ها به قدری محدود و منحصر به افراد بود که هر فرد نهایتا با محصول یا خدمات خود می توانست کمتر از چند یا نهایتا چند ده نفر مشتری را پوشش دهد. از سوی دیگر انسان به قدری در ارضای نیازهای پایه ای خود فرومانده بود که تفاوتی در استفاده از محصولات مشابه اما کمی بهتر یا بدتر نمی دید. به همین دلیل همه کسب و کارهای حتی مشابه بدون رقابت و درگیری خاصی با هم می توانستند نیازهای همه مشتریان خود را پاسخ گو باشند و کسب و کار کسادی هم نداشته باشند.

اما پس از رنسانس و ورود انسان به عصر مدرنیته، دانش علاوه بر قشر ثروتمند جامعه، در اختیار سایر اقشار جامعه قرار گرفت و موجب پیشرفت های عظیم صنعتی و تکنولوژیک شد. از سوی دیگر ورود انسان مدرن به دو جنگ جهانی و عواقب دلخراش آن، او را بیشتر با معنای زندگی و ابعاد دیگر نیازهای خودش آشنا کرد.

بنابراین دوران پس از رنسانس به دلیل پیشرفت های صنعتی، فراگیر شدن دانش و درک انسان از معنا، منجر به این شد که روش های پیچیده تولید با تولیدات انبوه و با ملاحظه نیازهای فرا مادی مشتریان پا به عرصه ظهور بگذارند. در این دوران دیگر مهارت های موروثی و مغازه های کوچک توان رقابت با صنایع بزرگ و کارخانه های عظیم را نداشتند. دوره ای که در آن افراد مجبور به رها کردن کسب و کارهای اجدادی و مشغول شدن به کار در همین صنایع بزرگ شدند.

کمی بعد با ظهور پیشرفت های کامپیوتری و ارتباطاتی و هوش مصنوعی کارگران کم کم مجبور به ترک کردن کارخانه ها و سپردن جایگاه خود به ربات ها شدند و عده معدودی که هنوز در صنایع مشغول هستند صرفا به دلیل پیشرفت نکردن آن صنایع و یا به صرفه بودن نیروی انسانی در آن صنایع مشغول کار هستند. عده معدودی هم جزو متخصصان انسانی محسوب می شوند که به زودی با هوش مصنوعی جایگزین خواهند شد.

پس جایگاه انسان پس از جایگزینی او با هوش مصنوعی و ربات ها کجا خواهد بود ؟
پاسخ بسیار ساده است : جایگاه انسان عصر جدید در جهان کسب و کار، فقط  اندیشدن و نوآوری است و بس … !!!

البته فاصله زیادی تا رباتیک شدن همه صنایع در جهان هست، اما باید آگاه بود که امروزه اگر کسب و کاری همراه با نوآوری نباشد در وجود خود دچار ایراد ذاتی ای هست که دیر یا زود گریبان آنرا خواهد گرفت و منجر به مصادره یا ورشکستگی آن خواهد شد. در این بین رقابت بین شرکت ها و برند ها به قدری سنگین شده است که گاه یک شرکت چند صد میلیون دلاری با برداشتن یک گام اشتباه یا کمی تاخیر در نوآوری، از بین میرود و جایگاه خود را به رقبا می بازد.

بنابراین نیاز به نوآوری و آن هم نوآوری مناسب و بجا به قدری محسوس است که هیچ کسب و کاری بدون نوآوری حتی اجازه ظهور و بروز هم پیدا نخواهد کرد.
در نتیجه می توان گفت نوآوری نیاز بنیادین شروع هر کسب و کار و ادامه موفقیت آمیز آن است.
اما تعریف نوآوری چیست ؟ آیا نوآوری صرفا ساختن چیز جدید است ؟

تعریف نوآوری
نوآوري بوسيله پژوهشگران رشته‌هاي مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است و از ديدگاه‌هاي مختلف تعريف شده است و در نتيجه زبان و مباني نظري مشتركي در اين زمينه وجود ندارد و شاهد ظهور نظرات رقيب در اين زمينه هستيم. وين‌رايت و وارينگ(2007) و ايون‌سن(2004) نوآوري را به مفهوم استفاده موفقيت‌آميز از ايده‌هاي نو در ايجاد ارزش جديد مي‌دانند درحالي‌كه عده دیگری از پژهشگران معتقداند که نوآوري به مفهوم خلق و يا اقتباس ايده‌هاي جديد است. که اين مفهوم از نوآوري دو جنبه دارد (دمانپور و شنيدر، 2006).

الف: نوآوري به مفهوم ارائه ايده‌هاي جديد و تبديل اين ايده‌ها به فناوري، محصول، فرآيند، مدل كسب و كار و … جديد و تجاري كردن آن مي‌باشد. در اين تعريف به خلق نوآوري پرداخته شده است و نوآوري شامل اختراع و استفاده از آن مي‌باشد (افاه، 2003) اين تعريف منعكس‌كننده وضعيت كشورها و شركت‌هاي توسعه يافته است كه در مرزهاي دانش حركت مي‌كنند و با سرمايه‌گذاري هاي وسيع و گسترده در مراكز تحقيق و توسعه خود و بسط دامنه همكاري‌هاي راهبردي با دانشگاه‌ها و مراكز علمي و تحقيقاتي ديگر به عرضه فناوري‌ها و محصولات جديد مي‌پردازند ولي نمي‌تواند فرآيند نوآوري در كشورهاي درحال توسعه را كه بر پايه تغييرات تدريجي و بهينه كردن نوآوري‌هاي موجود استوار است تبيين نمايد، بنابراين ضرورت دارد تعريف جامع‌تري ارائه شود تا بتواند وضعيت اين شركت‌ها را نيز نشان دهد.

ب: نوآوري به مفهوم اقتباس فناوري‌ و ايده‌هاي جديد از سازمان‌هاي ديگر و بهره‌گيري از آن به منظور افزايش اثربخشي، ايجاد ارزش افزوده بيشتر، سود بالاتر و ارتقاء توان رقابتي سازمان مي‌باشد. (انگل و ون‌دي‌ون، 2000) اين تعريف به نحو بهتري منعكس‌كننده وضعيت شركت‌هائي است كه از طريق ميان‌بر زدن به نوآوري دست مي‌يابد و اغلب در مورد شركت‌هاي كشورهاي در حال توسعه مصداق پيدا مي‌كند اين قبيل شركت‌ها ابتدا از طريق خريد ليسانس و يا مهندسي معكوس به نوآوري‌هاي كشورهاي گروه اول دست مي‌يابند و سپس به هضم، جذب و بومي‌سازي اين نوآوري‌ها مي‌پردازند و در نهايت از طريق بهينه كردن، ايجاد تغييرات جزئي در فرآيندها و نهايتاً ايجاد تغييرات اساسي در توليد، به ارائه فناوري و يا محصولات جديد مي‌پردازند، پس مي‌توان گفت كه در اين شركت‌ها تركيبي از تغييرات جزئي و تدريجي و ابتكارات اساسي در فرآيند نوآوري‌ها مطرح است (هابدي، 2005).

بنابراين واقعيت‌هاي موجود نشان مي‌دهد كه نوآوري همواره بيانگر فناوري‌ها و يا محصولات و فرآيندهاي جديد جهاني نمي‌باشد بلكه در برگيرنده مبادله مستمر دانش و تجربه بين مراكز علمي، تحقيقاتي و شركت‌هاي بزرگ و همچنين بين شركت‌هاي بزرگ كشورهاي پيشرفته صنعتي و شركت‌هاي كوچك كشورهاي درحال توسعه و مراكز تحقيق و توسعه آن‌هاست و به عبارت ديگر نوآوري فرآيند يادگيري است كه در آن شركت‌ها نحوه طراحي، توليد و بازاريابي محصولات و خدماتي كه براي آن‌ها جديد است را ياد مي‌گيرند و عملياتي مي‌كنند. در اين تعريف، نوآوري شامل بهبود مستمر در طراحي و كيفيت محصول، تغيير در سازمان و رويه‌هاي مديريتي، خلاقيت در بازاريابي و اصلاح فرآيندهاي توليد مي‌شود كه ممكن است براي رقباي خارجي و داخلي شركت‌ها تازگي نداشته باشد اما براي شركت‌ها در كشورهاي حال توسعه اهميت خاصي داشته باشد (مايتلكا، 2000) و با وجود آنكه تعريف دوم نوآوري توانست تا حدودي محدوديت‌هاي تعريف اول را مرتفع نمايد اما در دنياي واقعي، شركت‌ها بطور همزمان درگير خلق و اقتباس نوآوري هستند ، درحالي‌كه بعضي از شركت‌ها بيشتر در خلق نوآوري درگير هستند ولي شركت‌هاي ديگر ممكن است بيشتر به اقتباس نوآوري تمايل داشته باشند.

با عنايت به موارد فوق مي‌توان گفت كه نوآوري مفهومي پيچيده و چند بعدي است و تعريف آن كار چندان ساده‌اي نمي‌باشد (گارسيا و كلانتون،2002) اما مرور ادبيات موضوع نشان مي‌دهد كه همواره ابعاد مختلفی در بحث نوآوری مورد توجه قرار گرفته است (رام و لیوئی،2010) که در مقاله بعدی به بیان و بررسی آنها می پردازیم.

—–
منبع :