رهبر یا مدیر ؟ مسئله اینست !

رهبری ,

مدیریت

13 اکتبر, 2017

“مدیریت یعنی انجام درست کارها، رهبری یعنی انجام کار درست” – پیتر دراکر

شاید بهترین معیاری که برای مرزبندی میان مدیران و رهبران می تواند وجود داشته باشد همین جمله پیتر دراکر، از بهترین پژوهشگران رهبری در سازمان ها است. پیتر دراکر تغریبا عموم عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق بر روی توسعه مفهومی به نام مدیریت کرد. از دیدگاه او مدیران صرفا منفعت طلب نمی توانند نقشی در بهبود روابط اجتماعی، ارتقای معنایی انسان ها و در کل بهبود جهان کنونی داشته باشند. به گفته او اگر مدیران مسئولیت بهبود جهان کنونی را نپذیرند، هیچ کس دیگری این وظیفه را برعهده نخواهد گرفت. تعریفی که اون ارائه می داد بعد ها مفهومی به نام رهبری را ایجاد کرد.

رهبری نقش جدیدی بود که باید در سازمان ها تعریف می شد تا مسئولیت بهبود جهان و فضای سازمان را با آفرینش فرهنگ سازمانی موثر، بر عهده گیرد. اما تفاوت های رهبری با مدیریت در چیست ؟ و ارتباط آن با استارت آپ کجاست ؟

در ادامه به شرح برخی تفاوت ها خواهیم پرداخت، با ذکر این نکته که این مقاله قصد ندارد به صورت تخصصی به این مقوله بپردازد و فقط قصد داریم فضای ذهنی شما را با مفهومی کلیدی و جدیدتر، که تا کنون خیلی مد نظر نبوده، آشنا کنیم.

رهبران افق آفرینند، مدیران هدف آفرین
رهبران رویاهای خود را خیلی ملموس و واقعی می بینند و توانایی این را دارند تا افراد را برای تحقق آن رویا به حرکت درآورند. رویاهایی بزرگ تر از رویاهای فردی. آنها به افراد انگیزه می دهند که جزیی از یک رویای بزرگ تر باشند. آنها بر این باورند که هر فرد و یا مجموعه ای از افراد توانایی های بسیار بیشتری از آنچه خودشان باور دارند، دارند. این در حالی است که مدیران بر هدف گذاری های منطقی و ملموس، اندازه گیری و دستآورد ها تمرکز دارند. آنها همه شرایط را کنترل می کنند تا به هدف مطلوب برسند.

رهبران تغییر آفرینند، مدیران بهبود دهنده
رهبران از اینکه به عنوان مخرب، دیوانه، ویرانگر یا القابی مثل اینها شناخته شوند لذت می برند. نوآوری اعتیاد آنهاست. همه چیز را به چالش می کشند، حتی اگر آن چیز در بهترین شرایط خود باشد، رهبران اعتقاد دارند بازهم جای پیشرفت هست، حتی اگر همه دنیا مخالف باشند. مدیران به هر چیزی که کارشان را راه اندازد اکتفا می کنند، سعی در بهبود آن دارند و هزینه هایش را مدیریت می کنند تا بهترین شرایط موجود را فراهم آورند.

رهبران خاصند، مدیران کپی
رهبران تلاش می کنند خودشان باشند. آنها خودآگاهند و سعی میکنند با توسعه ابعاد شخصی خود، خودشان برند باشند. آنها با چیزی که هستند مشکلی ندارند و سعی می کنند با سادگی خودشان متفاوت باشند. معتبر و فروتن هستند. مدیران رفتار ها و آموزه هایی که می بینند کپی می کنند، برآیند می گیرند و سعی می کنند خودشان را مطابق با آن تربیت کنند و شاخص شوند.

رهبران

رهبران

رهبران ریسک پذیرند، مدیران آنها را کنترل می کنند
رهبران علاقه دارند هر چیر نو را امتحان کنند حتی اگر در عاقبت شکست های فجیعی در انتظارشان باشد، حتی اگر از اجتماع رانده شوند یا به زندان بروند. در هر صورت ایمان دارند با هر شکست به پیروزی نزدیک تر می شوند. در حالیکه مدیران سعی دارند ریسک را کمتر کنند، آنها سعی دارند برای ممانعت از مواجه با ریسک ها یا کنترل آنها برنامه ریزی کنند.

رهبران تا آخر هستند، مدیران کوتاه مدت می اندیشند
رهبران همت های بلند دارند. هر حرفی می زنند پای آن ایستادگی می کنند و تا رسیدن به هدف نهایی پر انگیزه می مانند، اهدافی که شاید بسیار دور باشند، و این کار را بدون داشتن هیچ گونه پاداش و دستآوردی از محیط انجام می دهند. مدیران بر روی اهداف کوتاه مدت تمرکز می کنند و در جستجوی تایید و ارتقا هستند.

رهبران به توسعه شخصی می پردازند، مدیران روی مهارت ها و موجودیت های مطلوب فعلی سرمایه گذاری می کنند
رهبران خیلی خوب متوجه می شوند که چه موقع در حال پیشرفت هستند، هرگز ثابت نمی مانند و می دانند اگر رشد نکنند عقب خواهند ماند. همواره کنجکاوند و دائما در جستجوی انسان ها و منابع تازه ای از اطلاعات هستند تا خود را سیرآب کنند. مدیران بیشتر تمرکز خود را روی مهارت های اثبات شده و استاندارد ها می گذارند تا در جایگاه خودشان بهترین باشند.

رهبران روی روابط کار می کنند، مدیران روی سیستم ها و فرآیند ها
رهبران روی انسان ها تمرکز می کنند، هر شریکی که به هر نحوی برای ساختن رویاهای آنها مورد نیاز است. آنها شرکای خود را به خوبی می شناسند و سعی می کنند بیشتر با آنها وقت گذرانی کنند. آنها سعی می کنند تعهد و اعتماد دیگران را با اعتبار خود و حرف هایشان تضمین کنند. مدیران بر روی ساختار هایی تمرکز می کنند که آنها را به اهدافشان نزدیک می کند. آنها روی آمار و ارغام تمرکز می کنند تا مطمئن شوند همه چیز برای ایجاد خروجی پیش بینی شده آماده است. آنها با افراد (نه انسان ها) و اهداف و ماموریت هایشان زندگی می کنند.

رهبران مربی گری می کنند، مدیران هدایت گری
رهبران ایمان دارند انسان هایی که برای آنها کار می کنند جواب همه سوال ها را خودشان پیدا خواهند کرد. همواره به شایستگی نیرو های خود اعتماد دارند و در مورد توانایی های آنها خوش بینند. آنها از این که به هم تیمی های خود (نه زیر دستان) بگویند چه کنند یا چه نکنند اکراه دارند. در عوض مدیران اهداف و مسئولیت ها را مشخص می کنند و افراد را برای رسیدن به آن هدایت می کنند.

مدیران

مدیران

رهبران طرفدار آفرینند، مدیران کارمند ساز
رهبران انسان هایی در پیرامون خود دارند که پا از پیروی فراتر می گذارند. آنها تبدیل به طرفداران و بالابرندگان رهبر می شوند، برای کمک به شخصیت آنها و محقق شدن اهدافشان و طرفداری او را اعتباری برای خودشان می دانند. مدیران اهداف و جهت های خود را برای راضی کردن مدیر بالادستی یا جامعه پیرامونی دارند.

و به صورت کلی رهبران فاعلند، مدیران منفعل. یعنی رهبران ورای هر شرایطی که داشتند و دارند، شروع تغییر را از درون خودشان می بینند و سعی در تغییر به هر بهایی دارند. در حالیکه مدیران دائما دغدغه مند شرایط و امکانات هستند.

امروز سوال اصلی هر انسانی باید این باشد که آیا رهبر زندگی خود است یا مدیر آن ؟ اگر شما یک رهبر هستید، این توانایی را دارید تا یک استارت آپ را راه اندازی کنید.

اما چند نکته که شاید لازم باشد حتما لحاظ کنیم :

  • بحث رهبری و مدیریت در اینجا بحثی شخصیتی بود نه بحثی پیرامون نقش های سازمانی، هرچند که بحث را با نظریات دراکر پیرامون سازمان ها شروع کردیم. یعنی ممکن است یک انسان که خودش را درک کرده و توانایی های خود را شناخته است، متوجه شده باشد که در نقش سازمانی یک مدیر، می تواند رهبری پیشرو باشد و اصول و مبانی جدیدی برای مدیریرت انسان ها تعریف کند.
  • رهبری همچون سایر مهارت ها می تواند ژنتیکی باشد، تاثیر پذیرفته از محیط باشد و شرایط روحی دوران کودکی. اما قطعا آموختنی نیز هست و در مقالات آینده خواهیم آموخت چگونه رهبر زندگی خود باشیم.
  • مدیریت برای هر سازمانی به همان مقدار لازم است که رهبران. اگر مدیران را از سازمان ها حذف کنیم رهبران با احتمال بالایی شکست خواهند خورد. اما نکته ظریف وجود مدیرانی در سازمان است که شخصا رهبر زندگی و شخصیت خود هستند ! به تعبیری رهبران چشم انداز ها را درنظر می گیرند و مدیران برای رسیدن به آن برنامه ریزی می کنند. یا طبق تعریف تناقض استوک دیل، رهبران حقایق شیرین را می بینند و مدیران واقعیت های تلخ فعلی را.
  • رهبری قصد ندارد به دستآورد خاصی برسد، بلکه دستآورد حقیقی آن رسیدن به خود است !
  • رهبرها همه را خوشحال نمی کنند و شاید در ابتدا بسیاری را نارحت کنند، پس “اگر قصد دارید همه را خوشحال کنید، بروید بستی بفروشید.” – استیو جابز

اما اگر قرار باشد ابزار یا رویکردی برای کمک به رهبر شدن شما ارائه کنیم، به همین جمله از ویکتور فرانکل اکتفا می کنیم : “هر انسانی باید بفهمد که دنیا از او چه می خواهد، نه اینکه او از دنیا چه می خواهد !” بنابراین اگر قرار است رهبر باشید، همه کتاب های روانشناسی موفقیت و تولید سرمایه را همین امروز دور بریزید و دنبال شناخت خود بروید.