داستان خارپشت و روباه یا شناخت منابع در استارت آپ ها

رهبری

21 اکتبر, 2017

بر اساس یک گفته یونانی قدیمی :”روباه خیلی چیزها می داند، اما خارپشت فقط یک چیز مهم را می داند”.

آیزایا برلین در مقاله ای معروف به نام خارپشت و روباه، مردم دنیا را به دو دسته تقسیم می کند. خارپشت ها و روباه ها. روباه موجود مکار و زیبایی است که می تواند هزاران نقشه و برنامه برای حمله داشته باشد. روزها را در پی شیوه ای برای غلبه بر خارپشت برنامه ریزی می کند و شب ها برنامه هایش را بهتر و بهتر می کند. یک برنده تمام عیار، زیبا، سریع، نرم و حیله گر. از طرفی خارپشت یک موجود ضعیف و بی قواره است. احمق و ساده لوح.

بالاخره روز شکار فرا می رسد و روباه آماده بهترین فرصت برای هجوم می شود، در حالیکه خارپشت خیلی آرام و با تامل در پی غذای روزمره اش است. روباه خیلی مرموز و سریع حمله را آغاز می کند و با شجاعتی مثال زدنی به سمت خارپشت هجوم می برد. خارپشت متوجه حمله می شود و در حالیکه انگار به زحمت افتاده از خود می پرسد: ” وای خدا، بازهم پیداش شد … میشه بالاخره درس بگیره ؟” و تبدیل به گلوله ای کروی می شود که خارهایش را از همه جهات بیرون داده. و روباه مغلوب می شود …

برلین بر اساس این داستان آدم ها را به دو دسته تقسیم می کند. انسان هایی که راه های مختلف و متعددی را امتحان می کنند و هرگز وحدت رویه ندارند و بالعکس انسان هایی که همه چیز را پیرامون یک ایده ساده و اعتقادی اصلیشان متمرکز و هم محور می کنند و هر چیز بی ربطی خارج از این چارچوب را نادیده می گیرند.

تحقیقاتی که جیم کالینز نویسنده کتاب از خوب به عالی روی مجموعه ای از شرکت های بسیار موفق با رشدهای چشمگیر انجام داد، اثبات کردند که شرکت های عالی نسبت به شرکت های خوب از سادگی غیر قابل باوری پیروی کرده اند. در حالیکه شرکت های هم صنف و رقیب به دنبال هیاهو ها و حاشیه و روش ها و مسائل متعددی برای پیروزی بودند.

اما سوالی که در اینجا مطرح می شود اینجاست که آیا هر ایده ساده و ابتدایی می تواند منجر به موفقیت شود ؟

کالینز و گروه تحقیقاتی او با بررسی ها و بحث های گوناگون سه محور را کشف کردند که این سه محور، اصولی بودند که به وسیله آنها شرکت ها مفهوم خارپشتی خود را پیدا و شروع به رشد و تعالی کردند. محور ها به این شرح هستند :

در دنیا در چه کاری می توانید بهترین باشید ؟ (و در چه کاری نمی توانید بهترین باشید ؟) 
این سوال شاید به قدری پاسخ تلخی داشته باشد، که اغلب شرکت های خوب یا معمولی از پاسخ دادن به آن خودداری می کنند ! اغلب شرکت ها گمان می برند که کاری که در حال حاضر توانایی انجام آنرا دارند همان کاری است که در آن بهترینند. و این اشتباه بزرگی است، چرا که شاید کاری که در آن بهترین هستید به هیچ عنوان ارتباطی با کار فعلیتان نداشته باشد !

کاری که موتور اقتصادی شما را پیش می راند چیست ؟
تمام شرکت های عالی معیاری برای ارزشیابی موفقیتشان پیدا کردند، رشد سود نسبت به یک متغیر. مثلا رشد نقدینگی نسبت به یک متغیر. اندازه گیری و پایش این متغر باعث شده این شرکت ها همه راهبرد های خود را برای موفقیت نسبت به این معیار و سنجه برنامه ریزی کنند و به شدت متمرکز و موفق رشد کنند.

کاری که شما به آن علاقه مند هستید چیست ؟
شرکت های عالی بر فعالیت هایی تمرکز می کنند که اشتیاق آنها را بر می انگیزد. موضوع فقط ایجاد علاقه نیست بلکه ایجاد شور و هیجانی است همیشه در حال جوشش و نوآوری است و نه ثبات.

پیدا کردن مفهوم خارپشتی هر شرکت یک خاصیت بزرگ دارد ! دقیقا در هنگامی که سایر شرکت ها از ترس ابهامی که به صورت طبیعی در آینده وجود دارد همه هزینه ها و انرژی خود را هدر می دهند (مثل روباه از ترس گرسنگی)، خارپشت با اعتماد به نفس و آرامش و علاقه و هیجان به راه خود ادامه می دهد و ایمان دارد که حتی اگر پیشروی کندی داشته باشد، بالاخره موفق خواهد شد.

برای استارت آپ ها خیلی بهتر است که از ابتدا در پی اندیشیدن به این مسئله باشند که مفهوم خارپشتی خود را پیدا کنند، اما در هر صورت یافتن پاسخ این سوال کار یک شبه نیست و به طور میانگین 4 سال در شرکت ها با داشتن مدیران خبره طول کشیده. چهار سال که همواره به صورت دوره ای این سه محور مورد نقد و بررسی قرار گرفتند تا به ایجاد جواب منجر شوند.

بهترین الگو ها برای دریافت بهترین جواب در تیم ها معمولا به این صورت بوده :

  • اعضای تیم دلسوزانه با درک واقعیت به بحث می پردازند، نه برای برنده شدن.
  • همه اعضا به هم احترام می گذارند و صدای همه افراد شنیده می شود.
  • هریک از اعضا دید متفاوت اما عمیقی نسبت به قسمت های مختلف سازمان دارد.
  • تیم مشاوره لزوما همه مدیران را شامل نمی شود.
  • کار این تیم برنامه اصلی شرکت است نه صرفا یک کمیته مشترک کوتاه مدت.
  • اعضای تیم واقعیت های تلخ را می پذیرند و خیلی زود عکس العمل نشان می دهند.

نکته پایانی و جالب اینست که، مهم نیست شرکت های عالی در چه زمینه هایی فعالیت داشتند، حتی در ضعیف ترین و بدهکار ترین صنایع و اصناف هم این شرکت ها راهی برای موفقیت و رشد پیدا کردند. بنابراین برای موفقیت لزومی ندارد دائما به شیوه ها و ایده های مختلف و حتی تکراری و بی ارزش چنگ بزنید، کافیست با صرف کمی زمان و انرژی چیزی را پیدا کنید که در آن بهترین هستید. و برای غلبه بر ترس و دلهره ناشی از عدم اطمینان به موفقیت این جملات از استیو جابز را به یاد داشته باشید :”باید به چیزی ایمان داشته باشید، خدا، تقدیر، کارما یا هرچیزی. باید ایمان داشته باشید نقاط عطف زندگی شما در آینده جایی به هم وصل خواهند شد. مهم نیست چه چیزی اتفاق می افتد فقط به ندای درونتان گوش کنید و کاری را انتخاب کنید که واقعا به آن علاقه دارید …”